close
تبلیغات در اینترنت
مقام و منزلت ابوالفضل

تبلیغات


مقام و منزلت ابوالفضل

ازجمله سفارشات لقمان حكيم به فرزندش اين است كه لكلّ شيء علامات يُعرف بها؛(هر چيزي ويژگي ونشانه هايي دارد كه بوسيله آنها شناخته مي شود).طبق اين فرمايش ما اگر بخواهيم چيزي ويا شخصي را بشناسيم بايد به ويژگي ها وخصوصيات آن توجه كنيم.

 

شناخت حضرت قمر منير بني هاشم حضرت ابوالفضل العباس(ع) نيزدر گرو شناخت ويژگي هاي ايشان است؛وقتي امام زين العابدين(ع) در مورد حضرت عباس(ع) اينگونه مي فرمايد كه: "رحم الله عمّي العباس... وإنّ للعباس عندالله منزلة يَغبطه بها جميع الشهداء يومَ القيامة..."ما با توجه به خصوصيات  وويژگي هاي اعتقادي ورفتاري حضرت است كه مي توانيم به اندازه وسعمان به شخصيت ايشان شناخت پيدا كنيم.

 

 لذا ما در اين فرصت ومجال مغتنم در صدد بيان مهم ترين خصوصيات و ويژگي هاي آن حضرت هستيم، باشد كه با تأسي وپيروي از اين مقام والا وبا الگو گيري از ايشان توفيق دم زدن از اهل بيت عصمت وطهارت(ع) را داشته باشيم.

 

خصوصيات و ويژگي هاي حضرت عباس(ع):

 ۱-عبد؛                                                                                                       

در زيارتنامه حضرت عباس(ع) ميخوانيم؛ السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله ولرسوله ولأميرالمؤمنين والحسن والحسين صلي الله عليهم وسلّم.

بشر اگر بخواهد به كمالات انساني وبه عزتي كه مخصوص خدا ورسول ومومنان هست دست يابد،راهي جز اطاعت وبندگي خداي متعال كه سرچشمه تمامي خوبي ها وپاكي ها وزيبايي ها هست،ندارد.شما اگر بخواهيد يك كوزه آبي را برداشت كنيد چاره اي جز رجوع به منشأ آن نداريد.لذا اگر در حضرت عباس بن علي خصوصيات و ويژگي هايي هم هست،قطعاً از راه عبوديت وبندگي حاصل شده است واگر از رسول وامير المومنين وحسن ومخصوصاًحسين(ع)اطاعت وحمايت مي كند به خاطرعبوديت خداست،مثل حواريون حضرت عيسي(ع)، وقتي كه حضرت عيسي از ايشان پرسيد من انصاري؟ همه گفتند: نحن انصار الله.چرا كه درروايت منقوله از مصباح الزائرين ابن طاووس در مورد زيارت حضرت آمده:...فنعم الصابر المجاهد المحامي الناصر والاخ الدافع عن اخيه المجيب الي طاعة ربه

بهمين خاطر وقتي امام صادق (ع) مي خواهند به ما آداب  زيارت حضرت را بياموزند مي فرمايند              

:وقت داخل شدن به روضه خود را به ضريح بچسبان وبگو  

  السّلامُ عليکَ ايُّها العبدُ الصّالحُ المطيعُ للهِ وَ لِرسولهِ و لِأميرِلمؤمنينَ وَ الحسنِ و الحسينِ صلّي اللهُ عليهم وسلم

۲- ولايت مداري؛

صفت عبوديت با اينكه خيلي اهميت دارد وتمامي دارايي هاي انسان هم از اين طريق بوجود مي آيد ولي كافي نيست؛چون علاوه بروظيفه در قبال خدا،در ارتباط با امام خويش نيز مسئوليت داري و بايد ولايت پذير هم باشي؛ ولايت كساني كه خدا دستور پيروي از آنان را داده است.

ولایت پذیری در اصل، به معنای ایجاد توازن در پذیرش سرپرستی و دوستی پیشوایان دینی و بیزاری از دشمنان آنهاست. حضرت عباس(علیه ‎السلام) که باور و اعتقادش، تمام تلاش‎ها و موضع‎گیری‎های او را در مسیر ولایت قرار داده است، بهترین اسوه ولایت‎پذیری است؛ چون خط سیاسی او پیوسته بر اطاعت از امام و مخالفت رفتاری و گفتاری با دشمنان امام استوار بود. او، این ویژگی را تا لحظه شهادت زنده نگه داشت که بهترین گواه بر این سخن، تقاضای دشمن برای جدا شدن او از صف هواداران ولایت و رد کردن آن از سوی حضرت عباس(علیه‎السلام) بود. در عصر تاسوعا، دشمن کوشید با استفاده از روابط قومی و قبیله‎ای، حضرت اباالفضل(علیه‎السلام) را از لشگر حسینیان جدا سازد. به همین منظور، شمر بن ذی الجوشن که نسبت خانوادگی با ام‎البنین (علیهاالسلام) داشت، به خیمه حضرت عباس(علیه‎السلام) نزدیک شد و فریاد زد:اين بنو اختنا،اين العباس واخوته؟ «خواهرزاده‎های ما کجایند؟»( اصول کافی، کلینی، انتشارات اسوه، قم، 1372، چاپ 2، ج 4، ص 120)شمر از قبیله‎ بنی کلاب بود و در عرب رسم بود که دختران قبیله خود را خواهر می‎گفتند. شمر پا را فراتر نهاد و برای رسیدن به مقصود خود به حضرت عباس(علیه‎السلام) امان‎نامه تسلیم کرد. دشمن که برق شمشیر و توفان دستان حضرت اباالفضل(علیه‎السلام) در دفاع از ولایت را در جنگ‎های پیشین دیده بود، می‎خواست با این حربه پوسیده، شکست را بر سپاه امام تحمیل کند.رفتار حضرت عباس(علیه‎السلام) در این مورد گویای دفاع راستین او از حریم ولایت و برائت از دشمنان است. او بدون کوچک‎ترین توجه به مناسبات قبیله‎ای و قوم‎گرایی‎ها، فریاد کشید و گفت:تبت يداك ولعن ما جئنابه من امانك يا عدو الله.أتأمرنا ان نترك اخانا وسيدنا الحسين بن فاطمه وندخل في طاعة اللعناء واولاد اللعناء «دست‎هایت بریده باد! خداوند تو و امان‎نامه‎ات را لعنت کند. آیا به ما امان می‎دهی، در حالی که پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، امام حسین(علیه‎السلام)، امان ندارد؟ به ما امر می‎کنی که به اطاعت این نفرین شدگان الهی و فرزندان ملعون و پلید آنان در آییم؟»( اعلام الوری، باعلام الهدی، امین الاسلام فضل به الحسن الطبرسی، ص 237)

او اینگونه بر چکاد افتخار ایستاد و بلندترین چکامه را در ولایت‎پذیری سرود. درمورد ولایت پذیری آن حضرت همین بس که وقتی حضرت سید الشهداء (ع) در ظهر عاشورا به او دستورداد که «برو برای اهل خیام از شریعه فرات آب بیاور » با سختی زیاد ازبین تعداد کثیری که راه را را براو بسته بودند خود را به شریعه رساند مشک های خود را از آب پر کرد آنگاه دستان خود را پر آب کرد وتا مقابل صورت بالا آورد ولی چون رهبر ومقتدای خود ویاران وفرزندانش تشنه بود آب را روی آب ریخت وبه یقین چون دستور ولیش فقط آب آوردن بود آب خوردن را خلاف دستور دانست وایثارگری را به مرحله اعلای خود رسانید تا اینکه با لب تشنه به شهادت رسید.

ولايت مداري صفتي نيست كه با صرف ادعاي آن،بتوان صاحب اين صفت شد بلكه از جمله خصوصيت هايي است كه بايد در مقام عمل هم اثبات شود.تاريخ گواه اين است كه حضرت عباس در تمامي مراحل زندگي خصوصاًصحنه هاي متعدد وسخت كربلا،پا به پاي سيد الشهداء ودر اطاعت او بوده است وتمام فكر ودل مشغولي اش اين بود كه امام خود را راضي كند.       

  ۳- وفاداري؛

علاوه بر محبت امام بايد نسبت به اوامر وآرمان هاي ايشان نيز وفادار باشي و در اين راه از خود استقامت نشان دهي.پيروزي و سربلندي هر نهضت و حرکتي مرهون و مديون وفاداري ياراني است که در آن حضور يافته‎اند تا نهضت با اتکا به وفاي آنان به اهداف شکوهمندانه خود دست يابد. در زيارتنامه حضرت عباس (عليه‎السلام) مي‎خوانيم:

اَشهَدُ لَکَ بِالتَّّسليمِ وَ التَّصدِيقِ وَ الوَفاء و النَصيحَة لِخَلَفِ النَّبي؛

گواهي مي‎دهم که از جانشين پيامبر (صلي الله عليه و آله) [پيشواي خود] پيروي کامل داشتي و نسبت به او راست کردار و وفادار و خيرخواه بودي.

حضرت ابالفضل(عليه‎السلام) قهرمانانه در راه وفاداري به آيين خود، برادران و فرزاندن خويش را به ميدان جنگ فرستاد و براي اين که پايبندي خويش را به اين پيمان بيشتر به اثبات رساند، با شهادت آنان خم به ابرو نياورد و خود نيز جان بر سر اين پيمان نهاد.

نوشته‎اند هنگامي که کاروان اسيران کربلا را در شام، به کاخ يزيد بردند، در ميان وسايل غارت شده‎ي شهيدان، پرچمي بود که از ضربات دشمن بسيار آسيب ديده بود. يزيد با حيرت به آن نگاه کرد و پرسيد:
 «اين پرچم در دست چه کسي بوده است؟»

گفتند: «عباس بن علي.» آنگاه سرگردان بين حيرت و احترام، سه بار برخاست و نشست و به حاضران گفت: «به اين پرچم خوب نگاه کنيد. ببينيد که بر اثر ضربات شما هيچ جاي سالمي ندارد، ولي انتهاي آن که در دست علمدار بوده، سالم سالم است.»

اين سخن کنايه از اين بود که پرچمدار، ضربات تيغ‎هاي برهنه و برّاني را که به دستش مي‎خورده، تاب آورده، ولي پرچم را رها نکرده است.

آنگاه يزيد رو به حاضران، با صداي بلند گفت: «نفرين از نام تو دور باد اي عباس! به راستي که اين معناي کامل وفاي برادر نسبت به برادر است.» هم چنين او در صحنه‎اي ديگر آنگاه که بر امواج بستر دل‎انگيز آب روان نگاه مي‎کند، لبان خشکيده محبوب خود را در نظر مي‎آورد و داغ تشنگي را از ياد مي‎بردو به تعبير مقتل،دارد كه:
" فذكر عطش الحسين(ع) واهل بيته و رمي الماءمن يده وقال والله لا ذقت الماء وسيدي الحسين عطشانا"

يعني بعد از ياد تشنگي امام واطفال،آب را پرت مي كند ومي فرمايد: 

يا نفس من بعد الحسين هوني                            وبعده لا كنت أن تكوني

هذا الحسين شارب المنون                                 وتشربين بارد المعين

                                      تالله ما هذا فعال ديني                                                  

در نتيجه وفاداري او برگ ديگري بر برگ‎هاي زرين عاشورا مي‎افزايد.

 

 

۴-باب الحوائج؛

بعد از توجه به سه خصوصيت عبوديت ،ولايت مداري ووفاداريآنحضرت ،براحتي وجه باب الحوائج بودن ايشان برايمان قابل درك است بلكه گمان مي رود به مضمون روايت انا مدينة العلم وعلي بابها، حضرت علي(ع)باب نبوت است كه هركه بخواهد به شهر نبوت قلعه محكم نبوت محمدي وارد شود بايد از باب قبول ولايت امير المومنين(ع)وارد شود وبدون قبول ولايت اورا به قلعه نبوت راهي نيست،همچنين حضرت ابوالفضل(ع) باب ولايت است كه هركس بخواهد به شهر ولايت علي(ع) وآل علي(ع) وارد شود بايد از در دوستي ابوالفضل(ع) وارد شود وبدون دوستي آن جناب به دوستي آل محمد(ص) راهي نيست؛چرا كه شدت علاقه آنها به آنجناب از مطاوي اخبار،مكشوف است كسي را كه سيدالشهداء(ع) بفرمايد:بنفسي انت يعني ابالفضل(ع)،جان من فداي تو باد.

وكلام صديقه طاهره چنانكه روايت دارد:فرداي قيامت پيامبراكرم(ص)مي فرمايد:فاطمه(س) براي شفاعت امت،امروز چه آوردي؟عض مي كند:يا ابتا بس است براي شفاعت امت،دو دست بريده فرزندم ابوالفضل(ع) .وهمچنين اميرالمومنين(ع) دست ها را مي بوسيد وگريه مي كرد.

پس كسي را كه ائمه معصومين(ع)آنقدربه او علاقمند مي باشند آيا نمي توان گفت دوستي او باب ولايت آنهاست ودوستي آن جناب باب قبول ولايت آنهاست.ولازمه دوستي ابوالفضل(ع)تأسي به آن جناب است در اطاعت آل محمد(ص) وحمايت از ايشان. تاآنجا كه فرمود:

والله ان قطعتموا يميني                                   إني احامي ابداً عن ديني

                           وعن رسول وامام صادق يقين

 

۵-شجاعت؛

 آنگونه که از منابع تاريخي بر مي‎آيد حضرت عباس(عليه‎السلام) داراي ورزيدگي اندام و تناسب اعضايي بوده که بيانگر توان جسمي بالاي او بوده است که تا اندازه‎اي از ويژگي‎هاي ارثي او بوده است. چرا که هم پدر او از ابرپهلوانان عرب به شمار مي‎رفته و هم خاندان مادري او گرُد ميدان بوده‎اند. مادر او ام‎البنين، از خانواده شجاع و دلاور بود.

از ديگر دلايل اين قدرت جسمي، افزودن بر فرآيند ارثي، اين بوده که او از کودکي با ورزش و چالاکي انس داشت. ورزش و کار در مزرعه و آموزش‎هاي نظامي دست به دست هم داد و از عباس (عليه‎السلام)، جواني نيرومند و شجاع ساخت.

نقل شده است روزي اميرمؤمنان حضرت علي(عليه‎السلام) در مسجد نشسته بود و مردم را پند مي‎داد. مردي اعرابي وارد مسجد شد. سلام کرد و صندوقي را که همراه داشت، بر زمين گذاشت و به حضرت گفت: «اي پيشواي من! پيش‎کشي براي شما آورده‎ام.» آنگاه صندوقچه را گشود و شمشيري آب ديده و منحصر به فرد را از آن بيرون آورد و به حضرت تقديم کرد.

در همين هنگام، حضرت عباس (عليه‎السلام) که نوجواني رشيد بود، وارد شد و پس از سلام، با ادب در گوشه‎اي ايستاد. نگاهش در برق شمشير گره خورد. حضرت علي(عليه‎السلام) متوجه علاقه و شگفت‎زدگي عباس شد و از او پرسيد: «پسرم دوست داري اين شمشير براي تو باشد؟» عباس، با شادي پاسخ داد: «آري، پدر!» حضرت، برخاست و با دست خود، شمشير را بر بلنداي قامت استوار او حمايل کرد. سپس به برازندگي شمشير بر اندام رشيد و تناور فرزندش نگريست و اشک بر محاسن سفيدش جاري شد. حاضران پرسيدند: «يا اميرالمؤمنين! چرا گريه مي‎کنيد؟» حضرت فرمودند: «روزي را مي‎بينم که او با اين شمشير، نفس دشمن را در سينه حبس مي‎کند و بي امان بر آنان مي‎تازد و سرانجام به شهادت مي‎رسد.»

درخشش او در جنگ‎هاي گوناگون به ويژه کربلا، يادآور نبردهاي پيروزمندانه حضرت علي(عليه‎السلام) بود. او با سه تن از شجاعانِ دشمن، قهرمانانه مي‎جنگد و هر سه را به هلاکت مي‎رساند. نخستين آنان که دو زره نفوذناپذير پوشيده، کلاهخودي بزرگ بر سر نهاده و نيزه‎اي بلند در دست گرفته بود وقتي به ميدان آمد، نيزه‎اش را به حمايل سينه حضرت فرود کرد. حضرت عباس(عليه‎السلام) سرِ نيزه او را گرفت و پيچانيد و از دستش بيرون آورد و او را با نيزه خودش هلاک کرد. و اين رشادت کسي است که هم اعتقاد قوي دارد و هم تسليم ولي و امام خود است.

ازجام ولاي تو چنان مست وخرابم            كز بي خبري من نشناسم سرو دستار

 

۶- سقا؛

اولين عملي كه در روز قيامت اجر داده مي شودعمل سقايت وآب دادن است.چنانچه در كتاب كافي وثواب الاعمال صدوق نقل شده از امير المؤمنين(ع)كه فرمود: اوّل ما يُبدء في الآخرة صدقة الماء.و از حضرت صادق(ع)نقل شده كه فرمود:افضلُ الصدقة ابرادُ كبدٍ حرّاء؛ يعني بهترين چيزي كه در راه خدا بدهي خنك نمودن جگر تفتيده از عطش است.با همه اجر وثوابي كه سقايت دارد در اخبار به آن تأكيد شده واز سنت است.حضرت ابوالفضل(ع) هم در اين سنت اهتمام ويژه اي داشت لذا از جمله القاب ايشان سقا و ابوالقربة مي باشد.

۷-طيّار؛

از جمله القاب حضرت ابوالفضل(ع)طيار است به معني پرواز كننده در فضاء عالم مقدس ودرجات و مقامات عاليه  بهشت.علامه مجلسي در بحا وشيخ صدوق در خصال وامالي از ابوحمزه ثمالي نقل كرده اند كه:حضرت زين العابدين (ع)به سوي عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب(ع)نگاه كرد واشك ريخت. پس فرمود:روزي نگذشت بر رسول خدا(ص) مثل روز احد كه در آن حمزة بن عبد المطلب شير خدا وشير رسول او كشته شد.

 وبعد از آن روز نگذشت بر آن حضرت مثل روز موته شام كه در آن پسر عمش جعفر بن ابي طالب(ع) كشته شد.پس فرمود:ولايوم كيوم الحسين(ع).ونبود روزي مثل عاشوراي حسين(ع).سي هزار مرد كه خود را ازاين امت مي دانستند او را محاصره كردند وتقرب مي جستند هر يك بسوي خدا به ريختن خون او. وآن حضرت خداي را به خاطر ايشان مي آورد وموعظه او را قبول نمي كردند تا آنكه از راه ظلم وعدوان آنحضرت را شهيد كردند.بعد فرمود: رحمت كند خداي عباس(ع) را كه اختيار كرد حيات آن حضرت را بر حيات خود و متحمل بلا شد وخود را فداي برادر خود نمود تا آنكه دو دست او را قطع كردند.پس خداي عزوجل عوض آن دو بال به او كرامت فرمود كه با آن دو بال باملائكه در بهشت طيران مي نمايد.چنانچه به جعفر بن ابي طالب(ع)دو بال عطا فرمودند.بدرستي كه براي عباس در نزد خدا درجه اي است كه جميع شهدا در روز قيامت به آن غبطه و رشك مي برند.

۸-عالم؛

با اينكه بعضي گفته اند حضرت ابوالفضل(ع) پسري داشت كه نامش فضل بوده لذا ابوالفضل ناميده شده است و لكن مسلم است كه حضرت ابوالفضل(ع)از اكابر وافاضل فقها وعلماء اهل بيت(ع)بوده.معلوم است كسي كه زير آفتاب ولايت وحجر شاه ولايت در مدرسه امامت امام حسن (ع)و حضرت حسين(ع)تربيت شده وكسب علم ونورانيت نموده باشد داراي چه مرحله اي از علم ومعرفت خواهد بود.

او داراي علم رباني بوده، محقق دانشمند مرحوم سيد عبدالرزاق مقرم در كتاب (العباس) مى نويسد: در روايتى كه از امامان معصوم عليه السلام به ما رسيده ، فرمودند:ان العباس بن على زق العلم زقا؛همانا عباس فرزند على عليه السلام علم را چون غذا در كودكى از پدرش وارد جانش نموده است .
سپس مى نويسد: "اين تعبير، تشبيه بسيار لطيفى است زيرا هرگاه كبوترى غذا را نرم و گوارا كند و به بچه اش بخوراند، به آن تعبير به (زق ) مى شود، اين بيان حاكى است كه حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در دوران خردسالى ، از پستان مادرش علم و حكمت را چون شير، شيره جانش ‍ نموده، و در دامان علم و حكمت، رشد و نمو نموده و داراى علم لدنى بوده است ".

و نيز در شان حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام گفته شده :
انه كان من فقها اولاد الائمةحضرت ابوالفضل العباس عليه السلام از عالمان فقيه فرزندان امامان علهيم السلام مى باشد. و دانشمندان و محدثان بزرگ در شانش گفته اند:
   هو البحر من اى النواحى اتيته                       فلجته المعروف و الجواد ساحله
حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام از هر كرانه كه به جانبش آيى ، دريايى است كه موج‌هايش نيكى ها است و كرانه آن سرشار از سخاوت و كرم است .

۹-ادب؛

 يكي از فضايل والاي انساني و اسلامي، رعايت ادب است. ادب در برابر بزرگان و مقدسات و در همه موارد زندگي، زينت اخلاق بوده و از عوامل و اركان مهم شخصيت معنوي انسان است.
اميرمومنان علي عليه‌السلام ضمن سفارش به فرزندش امام حسن عليه‌السلام در فراگيري ادب ، فرمود:
يا بني ! الادب لقاح العقل ، و ذكا القلب و عنوان الفضل ؛پسرم ادب ، مايه بارور شدن عقل و بيداري قلب و سرلوحه فضل و بزرگواري است.
نيز فرمود
: من اخر عدم ادبه ، لم يقدمه كثافه حسبه؛ كسي كه بي ادبي ، او را عقب انداخت ، عظمت و كثرت فاميل، او را به جلو نخواهد انداخت .

نيز فرمودلا ميراث كالادب؛ هيچ ارثي ارزشمندتر از ادب نيست.
بر همين اساس حضرت علي عليه‌السلام فرزندانش را بخوبي تربيت كرد، و آنها از باادبترين افراد جامعه خود بودند. حضرت ابوالفضل العباس عليه‌السلام از همين مكتب درخشان، درس ادب آموخته بود، كه از ويژگي‌هاي زندگي سراسر درخشان وي ادب او در همه دوران‌هاي زندگيش از كودكي تا آخر عمر بود. در اين زمينه نظر شما را به چند نمونه زير جلب مي كنيم :

۱. روايت شده: حضرت ابوالفضل العباس عليه‌السلام بدون اجازه در كنار امام حسين عليه‌السلام نمي نشست، و اگر پس از اجازه مي نشست، مانند عبد خاضع دو زانو در برابر مولايش مي نشست.

۲. روايت شده: در طول 34 سال عمر حضرت ابوالفضل العباس ‍ عليه‌السلام آن بزرگوار هرگز به برادرش امام حسين عليه‌السلام برادر خطاب نكرد، بلكه با تعبيراتي مانند سيدي، مولاي، يابن رسول الله، آقاي من ، سرور من ، اي پسر رسول خدا، آن حضرت را صدا مي زد، جز در آخرين ساعت عمر، در آستانه شهادت ، كه صدا زد: (يا اخا ادرك اخاك ؛برادر، برادرت را درياب) اين تعبير نيز يك نوع ادب بود، زيرا بيانگر آن بود كه برادرت رسم برادري را با بهترين وجه ادا كرد، اكنون تو نيز اي برادر، با مهر برادري به من بنگر! در كتاب مستطرف الاحاديث آمده است : روزي امام حسين عليه‌السلام در مسجد آب خواست. حضرت ابوالفضل العباس عليه‌السلام كه در آن هنگام كودك بود، بي آنكه به كسي بگويد باشتاب از مسجد بيرون آمد. پس از چند لحظه ديدند، ظرفي را پر از آب كرده و با احترام خاصي ظرف آب را به برادرش امام حسين عليه‌السلام تقديم مي كند. روز ديگر، خوشه انگوري را به او دادند. او با اينكه كودك بود، با شتاب از خانه بيرون آمد، پرسيدند: كجا مي روي ؟ فرمود:(مي خواهم اين انگور را براي مولايم حسين عليه‌السلام ببرم ).

 

 

  •  ازجمله مهم ترين ويژگي هاي ايشان را هم حضرت صادق(ع) در ضمن حديثي مي فرمايند.

 قال الصادق(ع):كان عمّنا العباس بن علي نافذ البصيرة،صلبَ الايمان،جاهد مع ابي عبد الله وأبلي بلاءً حسناً ومضي شهيداً وله أربعٌ وثلاثون سنة.

 

شناخت روشن و یقینی از دین، تکلیف، پیشوا، حجت خدا، راه، دوست و دشمن، حق و باطل، «بصیرت» نام دارد که از صفات شایسته و ستوده ای است که یک مسلمان در زندگی فردی و اجتماعی خود باید از آن برخوردار باشد.
در مبارزات و فعالیت های سیاسی و اجتماعی و موضع گیری ها، جایگاه بصیرت روشن تر می شود و بدون آن، حتی مبارزه و جنگ هم کورکورانه و گاهی در مسیر باطل قرار می گیرد. انتخاب درست نیز بستگی به بینش صحیح و بصیرت انسان دارد.
قرآن کریم به این موضوع به عنوان ویژگی یک رهبر و داعی به خیر و هدایت اشاره می کند، آن جا که می فرماید: «قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا و من اتبعنی»(یوسف /۱۰۸) بگو این راه من است. من و پیروانم با بصیرت کامل، همه مردم را به سوی خدا دعوت می کنیم. حضرت علی (ع) نیز از رزمندگان راستین با این صفت یاد می کند که: «حملوا بصائرهم علی اسیافهم»، (بحارالانوار، ج ۴۵، ص۸۷) بصیرت های خویش را بر شمشیرهایشان سوار کردند. یعنی اگر در میدان نبرد تیغ می زدند، از روی بصیرت بود.
یکی از شخصیت های نورانی جهان بشریت که چنین ویژگی ارزشمندی داشت، حضرت عباس بن علی(ع) بود. زندگانی حضرت ابوالفضل (ع) دایرة المعارفی است که چگونه زیستن و آگاهانه رفتن را به ما می آموزد و فرصت دستیابی به مقام آدمیت را هموار می سازد. امام صادق(ع) درباره ایشان می فرماید: “کان عمنا العباس بن علی نافذ البصیرة صلب الایمان جاهد مع ابی عبدا... و ابلی بلاء حسنا و...” (اعیان الشیعه، ج ۷، ص۴۳۰) عموی ما عباس بن علی (ع) دارای بصیرت دینی و استواری در باور بود. در راه خداوند در رکاب ابی عبدا... جهاد کرد و نیکو آزمایش داد و به شهادت رسید.
در زیارت مخصوص حضرت عباس(ع) هم به همین نکته اشاره می شود که: اشهد انک مضیت علی بصیرة من امرک مقتدیا بالصالحین و متبعا للنبیین. (مفاتیح الجنان).

 شهادت می دهم عمر با برکت خود را در بصیرت گذراندی، به صالحان اقتدا و از جمیع انبیا پیروی کردی.

نمونه هایی از بصیرت حضرت عباس(ع):

در روزهای کودکی عباس، پدر گران قدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایی و کمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهی و رفتار آسمانی اش بر وی اثر می گذاشت. او از دانش و بینش امام علی(ع) بهره می برد. حضرت درباره تکامل و پویایی فرزندش فرمود: «همانا فرزندم عباس در کودکی علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر، که از مادرش آب و غذا می گیرد، از من معارف را فرا گرفت».
نقل شده است در آغازین روزهایی که الفاظ بر زبان وی جاری شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو یک. عباس گفت: یک. حضرت ادامه داد: بگو دو. عباس(ع) خودداری کرد و گفت: شرم می کنم با زبانی که خدا را به یگانگی خوانده ام، دو بگویم (مستدرک وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۸۱۵)

اوج بصیرت اباالفضل العباس در حماسه عاشورا بود و باید دانست تمامی حماسه آفرینان عاشورا، بی هدف و کورکورانه به کربلا نیامده بودند. آنان اهل بصیرت بودند، هم نسبت به درستی و حقانیت راه و رهبرشان و هم به این که وظیفه شان جهاد و یاری امام بود. این امر در کلام و شعار و رجز امام و یاران شهیدش مشهود است. حتی آگاهی امام حسین (ع) از فرجام شهادت در این سفر و آگاهانیدن یاران و همراهان نسبت به پایان این قیام، نوعی داشتن بصیرت و دادن بصیرت است، تا انتخاب افراد، آگاهانه باشد.
امام خود می دانست که شهید خواهد شد(ما ارانی الا مقتولا). (موسوعة کلمات الامام الحسین (ع)، ص ۳۹۹) این سرنوشت خونین را به یاران خویش نیز خبر داد تا همراهی شان از روی بصیرت و آگاهی باشد. امام حسین (ع) شب عاشورا درجمع یاران خویش فرمود: «اینان مرا خواهند کشت و همه کسانی را که پیش روی من جهاد می کنند. پس از غارت، خانواده مرا به اسارت خواهند برد. بیم آن دارم که شما از این ها خبر نداشته باشید، یا بدانید ولی (از رفتن) شرم کنید. نیرنگ نزد ما خاندان حرام است. هرکس دوست ندارد با ما باشد، بازگردد...” 
در شب عاشورا حضرت عباس(ع) در خدمت اباعبدا... (ع) نشسته بود. در همان وقت یکی از سران دشمن می آید و فریاد می زند: عباس بن علی و برادرانش را بگویید، بیایند. عباس می شنود؛ ولی اعتنا نمی کند، مثل این که ابدا نشنیده است.

آن چنان در حضورامام حسین علیه السلام مودب بود که آقا به او فرمود: جوابش را بده، هرچند فاسق است! اباالفضل العباس می آید، می بیند شمر بن ذی الجوشن است، روی یک رابطه خویشاوندی دور که از طرف مادر با عباس دارد و هر دو از یک قبیله اند، خواست به خیال خود، خدمتی کرده باشد؛ تا حرف خودش را گفت، عباس پرخاش مردانه ای به او کرد و فرمود: «خدا تو را و آن کسی که این نامه را به دست تو داده است، لعنت کند. تو مرا چه شناخته ای و درباره من چه فکر کرده ای؟
تو خیال کرده ای من آدمی هستم که برای حفظ جان خودم، امامم، برادرم حسین بن علی علیه السلام را این جا بگذارم و بیایم دنبال تو؟ آن دامنی که ما، در آن تربیت شده ایم و آن سینه ای که از آن شیر خورده ایم، این طور ما را تربیت نکرده است»(موسوعة کلمات الحسین (ع) ص۲۹۸).

 و در روز عاشورا وقتی به سوی دشمن هجوم می برد، رجز می خواند: «من از مرگ، آن هنگام که بانگ برمی آورد بیمی ندارم، تا این که پیکرم در میان دلیرمردان به خاک افتد. جانم فدای جان پاک پیامبر(ص) باد! منم عباس که کارم آب آوری است و از دشمنان در روز رویارویی نمی هراسم» (ینابیع المودة، ج۲، ص۳۴۱)
از آن جایی که حضرت عباس(ع) سمت علم داری لشکر امام حسین (ع) را بر عهده داشت، تا آخرین لحظه در کنار امام (ع) بود و تا آخرین لحظه عمرش با تمام توان از او دفاع کرد. در این باره می نویسند: وقتی علمی را که اباالفضل (ع) در کربلا در دست داشت، به دربار یزید آوردند، یزید دید آن پرچم جای سالمی ندارد، پرسید: چه کسی آن را حمل می کرده است؟
جواب دادند: عباس فرزند علی(ع). یزید گفت: «هکذا یکون وفاء الاخ لاخیه؛ باید وفای برادر به برادر این گونه باشد»(سوگ نامه آل محمد، ص ۳۰۱) اما اوج تجلی بصیرت و ایثار و فداکاری او زمانی ظاهر می شود، که آب آوری تشنه، با لب های خشکیده از سه روز بی آبی، در امواج آب قرار گیرد و در نهایت تشنگی، به یاد تشنگی برادر و مولایش، آب نمی آشامد و می گوید: «ای نفس پس از حسین (ع) خوار باشی و پس از او هرگز زنده نمانی!این حسین (ع) است که دل از زندگانی شسته است اما تو آب سرد وگوارا می نوشی؟
به خدا قسم که این شیوه دین من نیست» (ینابیع المودة ج ۲، ص۳۴۱)         

وهمین بصیرت بود که وی را شیفته خداوند و مطیع ذات حق کرده بود و به همین دلیل یکی از بهترین القابی که امام صادق (ع) به او داد، «عبدصالح» است که هم مقام بندگی و عبودیت را می رساند و هم او را در ردیف صالحان قرار می دهد. (السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله) (مفاتیح الجنان) قرآن کریم هم چنین شخصیتی را در خط صراط مستقیم و صراط کسانی که مورد انعام الهی هستند و در آیه ای دیگر آنان را در ردیف انبیا معرفی می فرماید: «من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا»(نساء/۶۹)

و نکته پایانی این که حضرت اباالفضل العباس(ع) شاگرد ۴ امام است: پدرش، علی(ع)، برادرانش امام حسن و امام حسین (ع) و برادر زاده اش حضرت سجاد(ع). چگونه می توان شاگرد چهار امام (ع) بود و از تاثیر طهارت محیط در پرورش خود بهره ای نبرد و دارای بصیرت نافذ و بینش عمیق در دین نشد.
آری او صاحب بصیرت و دایرة المعارف بصیرت و بینا زیستن بود، بصیرتی که بر محور ولایت می چرخید و ولایت مداری را در رفتار و گفتار او متجلی می کرد. آن جا که در روز عاشورا در حمایت از ولایت جان خود را تقدیم کرد و وفاداری خود را در اشعار حماسی و رجزخوانی هایش بازگفت چنان که فرمود:

 

والله ان قطعتموا يميني                                   إني احامي ابداً عن ديني

وعن رسول وامام صادق يقين

 

 

...چنين شخصيتي لياقت خطاب بنفسي انت حضرت سيدالشهداء را دارد

و چنين شخصيتي مي تواند نه تنها پناه اهل بيت باشد بلكه به عنوان سرپناه سيد الشهداء جان نثاري وجانبازي كند

            يومٌ ابوالفضل استجار الهدي          والشمس من كدر العجاج لثامها

و با رفتن چنين شخصيتي است كه نه تنها ظهر بلكه دهر از هم مي پاشد

            فنادي وا اخاه واعباساه  الان انكسر ظهري وقلت حيلتي

وچنين شخصيتي مي تواند غم از چهره آقا و امام زمان خود بردارد

           يا كاشف الكرب عن وجه الحسين    اكشف كربي بحق اخيك الحسين

وچنين شخصيتي مي تواند به عنوان بهترين يار امام زمان خود باشد

           فاني لا اعلم اصحاباً اوفي ولا خيراً من اصحابي

وانسان بايد دلداده وعاشق چنين شخصيتي باشد وبه مقام چنين شخصيتي است كه انسان بايد غبطه بخورد

          ان للعباس عندالله منزلة يغبطه بها جميع الشهداء.

 

 

 

اي ماه بني هاشم خورشيد لقاء عباس               اي نور دل حيدر شمع شهداء عباس

 از درد و غم ايام  ما رو بتو آورديم                   دست من مسكين گير از بهرخداعباس



:: موضوعات مرتبط: اسلامی و شیعی


مقام و منزلت ابوالفضل



:: ادامه مطلب
|
امتياز مطلب : 5
|
تعداد امتيازدهندگان : 5
|
مجموع امتياز : 5
نويسنده : هیئت نوجوانان
تاريخ : یکشنبه 09 آذر 1393
مطالب مرتبط با اين پست
مي توانيد ديدگاه خود را بنويسيد

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


بنر های مذهبی سایت و وبلاگ